تبليغاتX
باغ گل های من

آی مژده مژده مژده

فقط دو ماه تا پایان خاموشی ها باقی است.

وزارت نیرو این مژده را به هموطنان عزیز داد و اعلام کرد خاموشی ها فقط تا پایان گرما ادامه خواهد داشت و بعد از آن به کمک شما هموطنان عزیز قطعی گاز خواهیم داشت .

 

به گزارش خبرنگار ما با کمک معاون نایب رئیس وزارت نیرو توجه فرمایید :

خبرنگار ما : سلام علیکم برادر میشه لطف کنید سمت خودتون و برای خوانندگان ما بفرمایید

ک م ن ر : بله من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه ی بینندگان و شنوندگان عزیز

خبرنگار ما : ببخشید سوء تفاهم نشه آقا ما قرار نیست صدای و تصویر شما رو پخش کنیم این دوربین فقط برای اینه که هر چی می گید بعدا علیه خودتون استفاده بشه .

ک م ن ر : بله داشتم می گفتم من بدون وکیلم یا دستیار وکیلم هیچ حرفی نمی زنم به جز اینکه سمت من همونطور که می دونید من پسر برادر شوهر خاله ی رئیس وزارت نیرو هستم .

خبرنگار ما : با این اوصاف شما باید پسر بابا برقی باشید ؟ درسته ؟

ک م ن ر : نخیر جانم من اگه پسر بابا برقی بودم که الان نایب رئیس وزارت نیرو بودم نه کمک معاون نایب رئیس عمو برقی .

خبرنگار ما : خب مهم نیست که بابا برقی بابای شماست یا عموت من سوالات مهمتری دارم

ک م ن ر : خواهش می کنم بفرمایید خیلی خوشحال می شم سوالات شما جزو همون استثنا هاست که بدون حضور وکیل و برادر زاده اش هم می شه جواب داد .

خبرنگار ما : در مورد این خاموشی های نامرد بگید لطفا

ک م ن ر : بله اولا که خاموشی ها هیچ هم نامرد نیستند چون مگه 5 دقیقه در روز از ساعت 4:30 صبح تا 4:35 دقیقه خیلی زیاده برای ما که مشکلی پیش نمی یاره .

خبرنگار ما : فقط 5 دقیقه اون هم تو این ساعت خب برای شما این هم زیاده بلاخره شما هم صاحب سمت هستید

ک م ن ر : نه آقا فرقی نمی کنه به من گفتن همه جا همین طوریه

خبرنگار ما : بله به شما خیلی چیز ها می گن ولی خونه ما برق دو بار در روز قطع می شه یکی از ساعت 3 بعدظهر تا 5 یک بار دیگه هم از ساعت 9 تا 11 شب که بچه من نه فیلم های تلویزیون و شب ببینه نه تکرارش و ظهر بتونه ببینه .

ک م ن ر : حالا شما غصه نخور یه مژده برای هموطنان عزیزم دارم اینکه : عمو برقی گفته خاموشی ها فقط تا پایان گرما ادامه دارد بعد از اون نوبت ننه سرماست و قطعی گاز و .. دیگه بقیه اش و به موقع خودشون توضیح می دن .

خبرنگار ما: خب از این بگذریم میزان مصرف مردم تو این مدت چه طوری بوده ؟

ک م ن ر : ما خیلی از مردم فهیم ملت جمهوری اسلامی ایران تشکر می کنیم که این طور صمیمانه با ما همکاری کردند مصرف برق فوق العاده پایین اومده

خبرنگار ما : بله دیگه وقتی 24 ساعته برق قطع مردم چیو استفاده کنند معلومه که مصرف می یاد پایین .

ک م ن ر : ببخشید چیزی گفتید ؟

خبرنگار ما : نه با خودم بودم شما ادامه بدید

ک م ن ر :  بله می گفتم که مصرف خیلی پایین اومده و ما هم قطعی ها رو کمتر کردیم اگه همین طوری پیش بره قول که نمی دیم ولی سعی می کنیم بعد از فصل گرما دیگه خاموشی نداشته باشیم  خبرنگار ما : گفتید خاموشی کمتر شده پس چرا برق ما که قبلا روزی 2 ساعت قطع می شد الان روزی 4 ساعت قطع می شه تازه اگه شانس بیاریم .

ک م ن ر : اونشو دیگه نمی دونم ولی خود رئیس وزارت نیرو تو یه مصاحبه با تلویزیون گفت که مصرف خیلی پایین اومده و خاموشی ها کمتر شده و فقط تا پایان گرما ادامه خواهد داشت به خاطر همین من همش این جمله رو تکرار می کنم که به من تهمت دروغ نزنید چون مصاحبه اش و روی نوار دارم .  

خبرنگار ما : خیلی ممنون همین قدر کافیه به برادر شوهر خاله پدرتون سلام برسونید .

ک م ن ر: خواهش می کنم حتما .

واقعا چرا اگه مصرف پایین اومده حالا چرا روزی 4 ساعت یعنی 2 ساعت بیشتر از قبل عالیه که فقط توی تابستان قطعی برق خواهیم داشت واقعا دستشون درد نکنه با این همه لطف بسیاری که به ما دارند .

با ربط :

شاید خیلی تکراری بود ولی دیگه عاصی شدم به نظرم سزاوار هر چی ناسزا هستند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 22:12  توسط مینا  | 

Hold fast to dreams

For if dreams dies

Life is a broken

Winged bird that

Can not fly

همواره در پیوند با رویاها باش

زیرا که با مرگ رویاها

زندگی چون پرنده بال شکسته ای ست

که یارای پروازش نیست

"لنگستون هیوز"                                 

 

 

It is a funny thing about life

If you refuse to accept

Any thing but the best

You will often get it

رسم غریبی است اگر در زندگی

جز بهترین را نپذیری

اغلب آن را به چنگ خواهی آورد

"سامرست موآم"                             

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 19:37  توسط مینا  | 

 

می تراود مهتاب

می درخشد شب تاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند

نگران با من استاده سحر

صبح می خواهد از من

کز مبارک دم او آورد این قوم به جان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساقه گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند !

دست ها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به در کس آید

در و دیوار به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

می ترواد مهتاب

می درخشد شب تاب

مانده پای آبله از راه دراز

بر دم دهکده مردی تنها

کولبارش بر دوش

دست او بر در می گوید با خود :

"غم این خفته ی چند

خواب در چشم ترم می شکند "

 

                                                             "نیما یوشیج"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 0:37  توسط مینا  | 

سلام

باز هم نشد می خواستم مثل سابق نت بیام و زودتر آپ کنم ولی خب نشد فشردگی امتحان ها خرابی

سیستم و بعدش هم فوت مادر بزرگم هفته ی پیش مادربزرگم فوت کرد و نتونستم آپ کنم .

 

یه بزرگی می گه : بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی نمی تواند و به یاد می آورد روزی

را که می توانست ولی نخواست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 23:51  توسط مینا  | 

Help me please ! help me !

لطفا به من کمک کنید !

سلام .

طرح و توضیح مسئله :

من و دو تا از دوست هام قصد داریم یه شرکت فنی مهندسی تاسیس کنیم . حالا مشکل کجاست ؟ کاملا معلومه که مشکل چیه من یه دختر 20 ساله ام سرمایه اولیه این کار رو باید از کجا بیارم؟ برای گرفتن مجوز می تونیم ار طریق اداره تعاون عمل کنیم که این کار رو کردیم ولی چون هنوز لیسانس نگرفتیم نه مجوز و نه وام به ما نمی دهند از طریق اداره کار جلو رفتیم گفتند باید اول از فنی حرفه ای مجوز بگیری . سراغ وام اشتغال زایی که بیشتر باید برای افراد فارغ التحصیل  فنی باشه رفتیم گفتند وام اشتغال زایی دیگه منسوخ شده چند وقته کلا دیگه وام نمی دیم . خب ما برای شروع کارمون حتما باید وام بگیریم ولی وام با چه عنوانی ؟ اصلا به ما وام می دهند ؟ سراغ چه جایی باید بریم که برای این کار به ما وام بدهند ؟ البته از چند تا بانک هم سوال کردیم ولی اون هم نتیجه ای نداشت . خب حالا من که به فکر کارآفرینی و ایجاد اشتغال برای چند تا جوان با استعداد و کلی کمک به دیگران هستم باید چه کار کنم ؟ دیگه نمی دونم سراغ کجا برم . لطفا من به من کمک کنید و بگید چی کار باید کنم . راهکار های پیشنهادی خود را داخل صندوق انتقادات و پیشنهادات بیاندازید .

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 0:3  توسط مینا  | 

 

زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی ؟ گفت نخریدند تمام شد !!!

 

من بهش می گم بی ربط ولی بقیه بهش می گن پی نوشت حالا هر چی دوست دارید بخونید :

بی ربط ۱) بابت تاخیر زیادم معذرت می خوام کامپیوترم احتیاج به تعمیرات درست و حسابی داره از نظر نرم افزاری خودم درستش کردم ولی احتیاج به تعویض های سخت افزاری هم داره .

بی ربط ۲) می خواستم این پست فقط همین یه جمله باشه ولی نیاز به توضیحات دیگه ای بود که در قالب بی ربط و با ربط و پی نوشت  و اینجور چیز ها گفته شد .

بی ربط ۳) به نظر شما زندگی چیست ؟؟ می دونم جمله های خیلی قشنگی خواهد بود که شاید فقط در قالب جمله باشه ولی بعضی جمله های دیگه مثل اونی که خودم نوشتم یه حقیقت انکار ناپذیر !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 10:48  توسط مینا  | 

راز موفقيت در زندگي

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك  قهرمان جودو بسازد!

استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود . استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد ! سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود . وقتي مسابقات به پايان رسيد ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت : " دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود. و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي ! ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 0:0  توسط مینا  | 

 

 

2*2=؟

مي دانيم -12=-12  مي باشد اين تساوي را به فرم زير مي توان نوشت :

 

9-21=16-28 → +(49/4) → 9-21+(49/4) = 16-28 +(49/4) →

9-2*3*(7/2) +(49/4) = 16-2*4*(7/2) +(49/4) →

→ (3-(7/2))^2 = (4-(7/2))^2 جذر از طرفين  3-(7/2) = 4-(7/2)

→ +(7/2) → 3-(7/2)+(7/2) = 4-(7/2)+(7/2) → 3+0=4+0 → 3=4

  به عبارت ديگر → 2*2=3

 

كسي با تساوي بالا مشكل داره ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 23:33  توسط مینا  | 

عروسك كوكي

بيش از اينها ؛ آه ، آري

بيش از اينها مي توان خاموش ماند

مي توان ساعات طولاني

با نگاهي چون نگاه مردگان ثابت

خيره شد در دود يك سيگار

خيره شد در شكل يك فنجان

در گلي بيرنگ  بر قالي

در خطي موهوم بر ديوار

مي توان با پنجه هاي خشك پرده را يكسو كشيد و ديد  

در ميان كوچه باران تند مي بارد

كودكي با بادبادكهاي رنگينش ايستاده زير يك طاقي

گاري فرسوده اي ميدان خالي را

با شتابي پر هياهو ترك مي گويد

مي توان بر جاي باقي ماند

در كنار پرده اما كور، اما كر ...

مي توان فرياد زد با صدايي

 سخت كاذب سخت بيگانه "دوست مي دارم"

مي توان با زيركي تحقير كرد هر معماي شگفتي را

مي توان تنها به حل جدولي پرداخت

مي توان تنها به كشف پاسخي بيهوده دلخوش ساخت

پاسخي بيهوده آري پنج يا شش حرف

مي توان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب

پاسخي پيوسته يكسان داشت

مي توان چشم تو را در پيله ي قهرش

دكمه بيرنگ كفش كهنه اي پنداشت

مي توان چون آب در گودال خود خشكيد  

مي توان زيبايي يك لحظه را با شرم

مثل يك عكس سياه مضحك فوري

در ته صندوق مخفي كرد

مي توان در قاب خالي مانده يك روز

نقش يك محكوم  يا مصلوب يا مغلوب را آويخت

مي توان با صورتك ها لختي ديوار را پوشاند

مي توان با نقش هايي پوچ تر آميخت

مي توان چون عروسك هاي كوكي بود

با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد

مي توان در جعبه اي ماهوت

با تني انباشته از كاه

 سال ها در لابه لاي تور و پولك خفت

مي توان با هر فشار هرزه دستي

بي سبب فرياد كرد و گفت

"آه من بسيار خوشبختم"

                                                          "فروغ فرخزاد"

در ادامه بحث هاي رياضي و معلم گونه در پست بعدي مي خوام بگم ؟= 2*2

نظراتتان را در مورد جواب 2*2 بگيد شايد حق با شما باشه .

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 0:6  توسط مینا  | 

پاره ترين قسمت دنيا

كفش هايم كو ؟

دم در چيزي نيست

لنگه ي كفش من اينجا ها بود

زير اتديشه ي اين جا كفشي

مادرم شايد اينجا ديشب

كفش خندان مرا برده باشد به اتاق

كه كسي پا نتپاند در آن

هيچ جايي اثر از كفشم نيست

نازنين كفش مرا درك كنيد

كفش من كفشي بود كفشستان

و به اندازه ي انگشتانم معني داشت

پاي غمگين من احساس عجيبي دارد

شست پاي من از اين غصه ورم خواهد كرد

شست پايم به شكاف سر كفش عادت داشت

نبض جيبم امروز تند تر مي زند از

قلب خروسي كه در اندوه غروب

كوپن مرغش باطل بشود ...

جيب من از فقدان 1183 چوق

كه پي كفش به كفاش محل خواهد داد

خوب در چشم ترش مي شكند

كفش من پاره ترين قسمت اين دنيا بود

سيزده سال و چهل روز مرا در پا بود

ياد باد آنكه نهانش نظري با ما يود

دوستان كفش پريشان مرا كشف كنيد

كفش من مي فهميد كه كجا بايد رفت ؟

كه كجا بايد خنديد

كفش من له مي شد گاهي

زير كفش حسن و جعفر و عباس و علي ...

توي صف هاي دراز

من در اين كله ي صبح پي كفشم هستم

تا كنم پاي در آن و به جايي بروم

كه به آن نانوايي مي گويند

شايد آنجا بتوان

نان صبحانه فرزندان را توي صف پيدا كرد

بايد الان بروم

اما نه كفش هايم نيست

كفش هايم كو ؟

                                                             "كيومرث صابري"

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 10:50  توسط مینا  |