|
|
|
||||
|
سلام شما رای می دید؟ جان چی می دیم؟ رای؟ نه آقا ما فقط دست می دیم . سلام شما رای می دید؟ به جون مامانم من تازه رای دادم بابام گفته فقط هر 4 سال یه بار رای بدم منم به مامانم رای دادم و تا 4 سال مامان رییس خونست . سلام شما رای می دید؟ بله حتما چرا که نه این وظیفه شرعی و قانونی و حق منه مال منه سهم منه عشق منه . هییییییی آقا در مورد انتخابات داشتیم صحبت می کردیم آهان بله خب من رای می دم به چه کسی ؟ خب به اکبر علی ..... هیییییییییییی آقا تبلیغات نکن و اسم نبر بگو فقط به چه جور آدمی ؟ آهان شما از اون نظر حساب می کنی خب اممممم چه سوالیه بلاخره اکبرعلی .... هم یه آدمه دیگه سلام شما رای می دید ؟ بله به چه کسی؟ بستگی داره به چی ؟ انتخابات چند شنبه است ؟ جمعه چه ربطی داره حالا نه دیگه جمعه تعطیله کاغذ سفید می ندازم سلام شما رای می دید ؟ البته به چه کسی؟ اونی که خط امامیه آفرین دمتون قیژژژ حالا یه کم بیشتر توضیح بدین تا الان که کسی دو کلوم حرف حساب نزده شما بگو بله والا منم نمی دونم تو تلویزیون شنیدم فکر کنم یعنی خونشون خیابون امام باشه سلام شما رای می دید؟ اهم عمری چرا که نه به چه کسی ؟ آقا فقط تکلیف شناس باشه ایول خب بیشتر توضیح بدید یعنی چی تکلیف شناس باشه ؟ اینو اون دانشجوهه تو مصاحبه و تریبون آزادی که بود گفت منم بچه دانشجو و مدرسه ای دارم پس منم به یه تکلیف شناس رای می دم تا بچه ها تو درس و تکلیف و مشق دیگه مشکلی نداشته باشن . سوال از خود خبرنگار شما رای می دید ؟ خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو امروز به این نتیجه رسیدم .
بی ربط 1: هیچ اعتراضی پذیرفته نیست . بی ربط 2: بی ربط بالایی رو همینجوری نوشتم ولی اگه کسی خواست دقت کنه می تونه هر برداشتی در مورد پست و بی ربطش داشته باشه .
+
نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 10:37 توسط مینا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کلاس کارگاه عمومی د د :استاد میشه به من کمک کنید ا:بله جانم بگو د د : استاد اینو برام باز می کنید ا : (آخه ابله من زورم کمتر از تو نباشه بیشتر نیست) آقای ... لطف می کنید به این خانم کمک کنید . د پ : بفرمایید خانم کار دیگه ای هم هست بفرمایید تا من انجام بدم (چی میشه خودش صدام کنه به استاد نگه اون وقت منم بهش می گم بله عزیزم) د د : استاد میشه بیاید اینجا . ا : بله جانم بگو د د : استاد میشه اینو سوهان بکشید من ببینم چه طوریه ا : (ای لعنت بر .....اگه بهت نمره دادم ) آقای ... لطف می کنید ... د د : استاد میشه این دستگاه برش و تنظیم کنید ا : (شیطونه میگه از کلاس بندازمش بیرون انگار اینا نمی دونن استاد کارگاه عمومی یه فوق دیپلم جانورشناسیه که از قضا فامیلیش با فامیلی یه استاد دیگه و چند تا مسئول کارگاه و حراست دم در آبدارچی رئیس یکیه.) آقای ... د پ : بله استاد می دونم . ا : خب بچه ها دیگه می تونید برید د د : خسته نباشید آقای .........
پی نوشت یا همون باربط و بی ربط خودمون: لغات دشوار متن: د د : دانشجوی دختر د پ : دانشجوی پسر ا : استاد
+
نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 22:1 توسط مینا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باغ ایینه
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: من به جنگ سیاهی می روم. گهواره های خستگی از کشکش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند. *** فریادهای عاصی آذرخش - هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد. و درد خاموش وار تک - هنگامی که غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند. فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی نومیدوار طلب می کرده ام. *** تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای تو از اینه ها و ابریشم ها آمده ای. *** در خلئی که نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم. جریانی جدی در فاصله دو مرگ در تهی میان دو تنهائی - [ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!] *** شادی تو بی رحم است و بزرگوار، نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است من برمی خیزم! چراغی در دست چراغی در دلم. زنگار روحم را صیقل می زنم اینه ئی برابر اینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم. احمد شاملو
سلام دوستای گلم امیدوارم همه همیشه خوب باشید فعلا یه شعر از استاد شعر احمد شاملو گذاشتم تا اینکه خودم شروع کنم دوباره به نوشتن.
فعلا !
راستی مین و آتیش عزیز چرا قالب وبتون اینجوری شده من نمی تونم تا آخر نوشته هاتونو ببینم و قسمت نظرات هم دیده نمی شه که نظر بزارم دلم براتون تنگ شده یه فکری به حالش کنید لطفا می خوام نوشته هاتونو تا آخر بخونم .
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 20:9 توسط مینا
|
|
|||||
|
|||||