تبليغاتX
باغ گل های من -

قاصدک

قاصدک هان چه خبر ؛ آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی ؛ اما ؛ اما ؛

گرد بام و در من بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری – باری ؛

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار ازین در وطن خویش غریب

قاصد ؛

تجربه های همه تلخ

 با دلم می گوید

که دروغی تو؛ دروغ

که فریبی تو؛ فریب

قاصدک هان ؛ ولی ... اخر ... ایوای !

راستی ایا رفتی با باد

با تو ام ای ! کجا رفتی ای ؟

راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم ؛ خردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .

+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1387ساعت 13:26  توسط مینا  |