|
|
|
||||
|
قاصدک قاصدک هان چه خبر ؛ آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی ؛ اما ؛ اما ؛ گرد بام و در من بی ثمر می گردی . انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری – باری ؛ برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک ! در دل من همه کورند و کرند . دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد ؛ تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو؛ دروغ که فریبی تو؛ فریب قاصدک هان ؛ ولی ... اخر ... ایوای ! راستی ایا رفتی با باد با تو ام ای ! کجا رفتی ای ؟ راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم ؛ خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند .
+
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 13:26 توسط مینا
|
|
|||||
|
|||||